ورقهای ماندگار
30 شهریور 1405 توسط Kh
دارم ورق میزنم اما نه فقط کاغذهای قدیمی، که خاطرات یک نسل را.
وقتی چشمم به این صفحه میافتد، انگار تمام آن روزهای کودکی در وجودم جان میگیرد. روزهایی که با همین جملات ساده یاد میگرفتیم این خاک غریبه نیست، بخشی از جان و نفس ماست.
امروز میان این صفحات، دنبال همان سادگی اصیل میگردم، جانی که در پهنهی کوهها و دل دشتها میتپید و هنوز هم در گوشهی هر کلمه نفس میکشد.
